گاهی که واقعا مثل دو تا دوست با هم حرف میزنیم خیلی خوبه که میفهمم تو ذهن کوچولوش چی میگذره،مثلا چند روز پیش که با هم تنها بودیم پرسید فلانی و فلانی چرا بچه ندارند ومن گفتم خوب بعضیها شرایطش رو ندارند ،واون گفت مامان منم فکر نکنم بخوام بچه دار بشم فقط ازدواج می کنم ودر جواب اینکه چرا ؟گفت ازعمل جراحی خوشم نمیاد(منظورش سزارین بود)،در ضمن گفت مامان کی آدم میفهمه وقت ازدواجشه که براش توضیح دادم بعد از ازمدرسه و دانشگاه وقتش میرسه که با واکنش شدیدش روبرو شد که خیلی دیره پس چرا بابا با اینکه دانشگاهش تموم نشده ازدواج کرده منظورش این بود که بابا هنوزم دانشگاه میره ومن نمیدونستم چرا اینقدر عجله داره و چی این قضیه براش جذاب؟!وآخرش بر سر این توافق کردیم که"باشه پنج بار دانشگاه میرم بعدش ازدواج میکنم"