به نظر من و باباش اين ديگه آخرشه،خودش اومد گفت مامان اين منم،ومن واقعا ذوق كردم
۱۳۸۷ آذر ۲۶, سهشنبه
اين لباس رو مامان بزرگ برام بافته مامان ميگه منم بچگى ا م يكي از اون داشتم ولي من ميگم محاله
۱۳۸۷ آذر ۱۹, سهشنبه
منم راستش كلي كار دارم و دوتا بچه قد و نيم قد هم دارم كه كاپشن هم ندارن و مجبورم اينطوري بپوشونمشون.مجبورم اين بچه ها رو با خودم ببرم گردش و مهمونى زندگيه ديگه...
سلام به همه اوناييكه هرازگاهي براي ديدن من پشت اين پنجره ميان ومنو نگاه ميكنن دوستتون دارم
۱۳۸۷ آذر ۱۵, جمعه
روزهاي تعطيل ويان از شب قبلش مدام ميپرسه مامان فردا تعطيله و چند بار با هردوى ما چك ميكنه كه اشتباهى رخ نداده باشه و بعد كلي ذوق ميكنه كه دو روز ميتونه با مامان و باباش باشه و احيانا به قول خودش بره يه جاي خوب !!