امروز من و ويان تنها بوديم، من بعد از يك هفته خستگي و كمبود خواب ولع شديدي براي خواب داشتم به همين خاطر قبل از ناهار حمله شديد خواب به سراغم اومده بود اما مطمين بودم كه ويان نميذاره بخوابم اما وقتي بيدار شدم تعجب كردم صدايي نبود و من هم يك ساعت خوابيده بودم وقتي دنبال ويان گشتم با اين صحنه مواجه شدم كه ويان عروسكهايش را خوابانده بود و خودش هم ...به اين ميگن مامان خوب.
۱۳۸۷ شهریور ۷, پنجشنبه
امروز من و ويان تنها بوديم، من بعد از يك هفته خستگي و كمبود خواب ولع شديدي براي خواب داشتم به همين خاطر قبل از ناهار حمله شديد خواب به سراغم اومده بود اما مطمين بودم كه ويان نميذاره بخوابم اما وقتي بيدار شدم تعجب كردم صدايي نبود و من هم يك ساعت خوابيده بودم وقتي دنبال ويان گشتم با اين صحنه مواجه شدم كه ويان عروسكهايش را خوابانده بود و خودش هم ...به اين ميگن مامان خوب.
۱۳۸۷ شهریور ۱, جمعه
بخشى ازفرهنگ لغات ويان
موابظ =مواظب
مبجور=مجبور
رقيف=رفيق
ملب =مبل
مدودك=مهدكودك
بيراستان=بيمارستان
مسكاك=مسواك
استرخ=استخر
كادانا=كانادا
مبجور=مجبور
رقيف=رفيق
ملب =مبل
مدودك=مهدكودك
بيراستان=بيمارستان
مسكاك=مسواك
استرخ=استخر
كادانا=كانادا
پرادو
واقعا خيلى جالب روياهاي نسل امروز خيلي با نسل ما فرق ميكنه،براى همه چيز عجله دارندويان به باباش ميگه بابا برام يه ماشين مپخري ،باباش ميگه وقتي رفتي دانشگاه برات يه ماتيزمي خرم . ويان ميگه نه من پرادو ميخام (ويان خيلي از ماشينارو ميشناسه وهمشم خودش سوال كرده وياد گرفته)وبا گريه ميگه همين حالا ميخواهم برم دانشگاه...!
ويان ودريا
۱۳۸۷ مرداد ۲۸, دوشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)