۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۱, چهارشنبه


امروز با بابا جونم رفتيم همون پارك هميشگى ،چكار كنيم ما به همينم راضى هستيم.آخه اولش بابا گفت بيا باهم بريم يه جاي خوب و به قول گارفيلد من فهميدم منظورش خريدميوه و اينجور چيزاست و رسما اعلام كردم من حوصله خريد ندارم و همين جا با عروسكام بازى كنم خيلى راحت ترم، اما بعدش انگار بابا دلش برام سوخت كه گفت آماده شو بريم پارك...اما خوب ديگه جاي عكس گرفتنم تكراري شد !...

۱۳۸۷ اردیبهشت ۹, دوشنبه


يك عكس قديمي از تابستان گذشته در كيش ،دخترم انگشت به دهن شده(وا چه چيزايى)



اون روز خيلى به ويان والناز خوش گذشت.

۱۳۸۷ فروردین ۳۱, شنبه



















ويان كوچولو به طور متوسط روزي يكبار مى پرسه مامان پس كي تولد من ميشه، و مى پرسه مامان براى تولدم گل مي خري ، كيك مى خرى و خيالش راحت كه مى شه مگه آها ،باشه.آخه تنها قيد زمان ويان يه روز ديگه است كه نمى تونه بفهمه اين روز چه روزيه و مجبوره هر روز سوال كنه كه خيالش راحت شه.

۱۳۸۷ فروردین ۲۹, پنجشنبه


۱۳۸۷ فروردین ۲۸, چهارشنبه

اينم يعني بسه ديگه.

من يادگرفتم با كامييوتر بازِى كنم و روى موس كليك كنم و كلي باهاش حال مي كنم واين ‍‍ژست پيروزمندانه هم از اونجا ناشي ميشه كه منم كاميوتر بلدم.

۱۳۸۷ فروردین ۲۵, یکشنبه


ببخشد اگه....

امروز مماغم نشتى داشت وتو مهد راهم نمى دادند وبا مامان خونه مونديم ومامان كلي از عكسامو گذاشت توي كامپيوتر و نميدونيد چقدر خوشحال شدم وقتي ديدم نقاشيم رو هم گذاشته،راستي كه دسته خاله نوازم درد نكنه كه اينقدر گفت كه مامان مجبور شد دست به كار شه راستي اين گلم براي تولد شماست، خيلي مباركه.


وقتي ديروز ويان اين نقاشى را كشيد واقعا ذوق زده شدم آخه ديگه نقاشيهاي دخترم داره شكل آدم پيدا مي كنه و مي گفت اينها دارن عروسي مي كنن و خانمه چادر سرشه،دقت كنيد كه دست خانم گل هم داده .حالا بماند كه چه گلى در هر صورت اين نشون ميده دخترم حواسش جمع .

اين روزها چيزهاي بزرگ مي خوام ،چند روز پيش يهويي دلم ماهواره خواست و كلي داد وبيداد كردم.
ديروز از مامان خواستم برام كامپيوتر بخره بزاره تو اتاكم ،آخه ميخوام براي خودم مستقل بشم،آخه اينا توقع زيادين...

۱۳۸۷ فروردین ۲۱, چهارشنبه




من عاشق پارك و تاب بازى و سرسره و همه اينا هستم اما نميدونم چرا اين مامان بابام منو درك نمي كنن مثل اين روزي كه عكس گرفتم كه مامان هزار تا بهونه اورد كه منو نبره تو پارك.اخه بگو من عكس مى خوام چكار!؟يادش بخير وقتي مامان بزرگ بود راحت ميشد دلشو نرم كرد و چپ و راست برنامه پارك داشتيم يادش بخير...